زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

آدمها و زندگی

ز ند گی را قصه ها می سازند که هر یک ر و ایتی  و حکایتی است.

آد م ها ،با شکلها و صو ر تکها در برابر ما با ز یگرانی هستند  که در 

صحنۀ حیات، گاهی مهر بانند و گاه نامهربان. اگر  اند کی بی حوصلگی

کنی چنان رنجیده خاطر می شوند  که فر ا مو ش می کنند ،تو و

گذشته ات را و جز   سنگدلی د ر مقابلت،  به چیزی فکر نمی کنند. 

اینک مهربانان رفته ا ند و داستانشان را باید در فیلم ها  د ید و در کتابها خو اند.

 چه بر سر ما آمد ه است که این چنین عشق و محبت  را د ر آتش

انداخته ایم  تا بر خاکسترش پای کو بی کنیم؟

زندگی تمام اش متعلق به ما نیست . دیگران هم حق حیات  دارند.

چگونه است که تنها به خود می اندیشیم و بس...

خد ا را فر اموش کرد ه ایم و به پرستش  ماد ّیا ت د نیا پرداخته  و  چو ن

کبکی  سر د ر بر ف  داریم...

من بسیار  نا امید م،  از اینکه د ر این سال که آغازش با شکوفه  باران 

د رختان و عطوفت  د ستان  مهربان طبیعت ،  برکت را ارزانی همه

 کرد ه د ر سفره اش همگان بتو ا نند  بهره  گیرند.

 

[ ۱۳۸۸/۱/٢ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ شهلا فراهانچی ] [ نظرات () ]