زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

سکوت

 

چقدر این روزها

ذهنم ُپر است

از  یاد آ وری خاطراتی که

با هم داشتیم. ..

پاییز را

دوباره مرور می کنم

از پشت شیشه هایی که

تصویر برگها را

در خود منعکس دارند...

لبخندی معنا دار

لبهایم را

از هم می گشاید...

این روزها نگاه

 جای تفسیرها را

 ُپرخواهد کرد

و سکوت

جای حرف را !

-----

برای التماس دستهایم

استجابت  دعاهایم را  می طلبم

اینجا آن قدر سرد شده

که نفس هایم

به شماره افتاده

نگاه کن به خیسی چشمانم

و نمناکی آستینم

 هیچ دستمالی را نیافتم

تا مقابل دریای اشکهایم 

َسد شود.


 

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ شهلا فراهانچی ] [ نظرات () ]