زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

کافی شاپ

بچه که بود یک کمی شیطون بنظر می آمد.البته نه از اون فرم اش که آزار دهنده باشه. یک جور مخصوصی بود. نمی دونم این عقربه های زمان چطوری اونو تبدیل کردن به یک دانشجو  و بعد  یک مهندس جوان.!!!

شنیدم یک کافی شاپ با دوستهاش باز کرده.پسر هنرمند و با احساس ما حالا برای خودش بزرگ شده. اونجا خیلی آدمای هنرمند و معروف میان و فنجانی قهوه توی محیط جالب و دوست داشتنی اش میل می کنند و او با چهره ای متبسم  و خونگرم اونها رو بدرقه می کنه.

[ ۱۳۸٧/۱٢/٩ ] [ ۳:۱٥ ‎ق.ظ ] [ شهلا فراهانچی ] [ نظرات () ]