زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

حس شکفتن یک لبخند

  امروز

 به یاد خاطراتی افتادم که روزی

 از دفتر عشق پاک کرده بودم...

وقتی که تو  مرا

 از میان جادّه ها  صدا کردی

من خسته بودم و پای رفتنم نبود.

بیهوده خود را به خواب زدم!!!

کاش آمده بودم

بی هیچ بهانه ای و یا حرفی ...

اینک دستهایم  سرد است

و بال پروازم شکسته.

ای عشق

بگو دوباره

کی سراغم را خواهی گرفت

 تا حس شکفتن یک لبخند را

در تصویر لبهایم بارور کنی؟؟؟

وقتی که پروانه ها

به جستجوی گلهای باغچه می آیند

صدایم کن

تا بار دیگر کنار ت بایستم

و به زیباترین موجود ات خدا وند نگاه کنم .

می دانی ؟

 آن وقت دوباره 

 آنها بی تاب گلها خواهند شد

و من و تو شیفتۀ یکدیگر ...

پــــــ  ــــــی  نوشـــــتـــــ  ـــه :

 زندگی تک واژۀ تلخی است مثل فنجانی قهوه  که کمی از شکر لبخند ، 

بر آن پاشیده باشند !

[ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ شهلا فراهانچی ] [ نظرات () ]