زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

گاه رفتن ...

وقتی دانستی رفتن

یک اجبار است برای کسی که

هیچکس نیست  او را بفهمد...

وقتی سرزمینت با تو غریبه شد

و مهربانی ،خط خورد از کتابهای لغت

آن وقت است که ،دلت می خواهد سفر کنی

به آن دور دستهای دور...

به آنجا که وعده داده شدۀخداست،

آنجا که اندوه ،راهی به آن ندارد

و زندگی ،سراسر عشق است و عرفان

... 

[ ۱۳٩٠/٩/۸ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ شهلا فراهانچی ] [ نظرات () ]