زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

کودکی هایم

کودکی هایم

خاطراتی هستند در یک دفتر چه

با جلدی به رنگ آسمان

و مداد سیاهی در کنارش .

مدتهاست که دلتنگیهایم را

در آن می نویسم .

دلم برای عروسک چشم شیشه ایم

 تنگ  شده....

اسمش را ستاره گذاشته بودم.

 توی ویترین اطاق پذیرایی

عروسکهایی هست

که هرگز ستارۀ من نخواهند  شد...

کودکی هایم دیگر رویا یی هستند

 که تعبیرش دلتنگی ست.

خانۀ کوچکی با دری سبز و درختی بلند

که سایه می انداخت به پنجرۀ کوچه .

جایی که به دنیا آمدم .

و باغچه ای با یک درخت

و گلدانهایی پر از یاس سفید .

حوضی فیروزه ای پر از ماهیهای قرمز

و همسایه هایی که

محبت را هدیه می دادند

با لبخندشان ....

اینک من مانده ام

با یک دنیا خاطره

و یک دفتر غبار گرفته ...

 

[ ۱۳۸٩/٤/٢٧ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ شهلا فراهانچی ] [ نظرات () ]