زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

چشمان خیس

 

  آمده ام تا دوباره

با دست هایم

تصویر یک لبخند را

بر بوم لب هایت

نقاشی کنم ...

چشمان خیس ات را

به حساب دلتنگی ات می گذارم

 

****

 انگار بوی یاس می آید

از حیاط خانه

شاید گلدان های سفالی

دلشان برای پاییز

تنگ شده باشد !

 

  ***

وقتی می رفتی

یادت نبود

چتری داشتی

که با دستهای من هم

پیوند خورده بود  ...

امروز که هوا بارانی است

 دوباره همان چتر را برداشته ام

اما جای دستهای تو

میان انگشتانم

خالیست !

برچسب‌ها: بوم لبهای, چتر و باران, بوی یاس