زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

فرهاد شعر هایم

انعکاس تصویرم را

در آینه ها

به تماشا بنشین!

من

در لباسی از حریر سرخ

دلرباتر از همیشه شده ام

تا تو لبخندت را

عاشقانه نثار م کنی .

فرهاد شعر هایم

رهسپار دیار سنگها نباش

زیرا من رسم بی وفایی را

از شیرین قصه ها

نیاموخته ام ...

 


برچسب‌ها: دیار سنگها, بی وفایی شیرین, فرهاد من

سرودن احساس

 ذهن آشفته ام

دوباره مرا وادار کرده

 به سرودن .

روبرویم

دفتری را گشوده ام

که دستهایم را می طلبد

برای نوشتن.

دوباره ساعتها دقیقه شماری می کنند

تا من با ردیف کردن کلمات

احساساتم را بسُرایم !

حریر آبی آسمان

بر اندام شب پیچیده

 ماه تبسم می کند

بر کنگره های ایوان خانه ،

و من در این اندیشه ام که چگونه

قلمم را به بازی بگیرم

برای سرودن کلماتی که آهنگ احساس مرا

در بند بند نوشته ها یم

 َرج بزند.

 

برچسب‌ها: آهنگ احساس, تبسم ماه