زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

حرف هایی از سر آشفتگی

 

 

دوباره انگار

مات شده ام ...

از اول هم در زندگی

شطرنج باز خوبی نبودم.

 --------

 لبخند را

یک بار دیگر برایم هجّـی کن

من الفبای شادی را

فراموش کرده ام...

 

 

آن قدر  از دست زمین خسته ام

که انگار جاده هایش

پایانی ندارد ...

برایم فنجانی چای بیاور

خیلی راه آمده ام ...

 

 

 

برچسب‌ها: شطرنج زندگی, فنجانی چای, الفبای شادی

سکوت

 

چقدر این روزها

ذهنم ُپر است

از  یاد آ وری خاطراتی که

با هم داشتیم. ..

پاییز را

دوباره مرور می کنم

از پشت شیشه هایی که

تصویر برگها را

در خود منعکس دارند...

لبخندی معنا دار

لبهایم را

از هم می گشاید...

این روزها نگاه

 جای تفسیرها را

 ُپرخواهد کرد

و سکوت

جای حرف را !

-----

برای التماس دستهایم

استجابت  دعاهایم را  می طلبم

اینجا آن قدر سرد شده

که نفس هایم

به شماره افتاده

نگاه کن به خیسی چشمانم

و نمناکی آستینم

 هیچ دستمالی را نیافتم

تا مقابل دریای اشکهایم 

َسد شود.


 

برچسب‌ها: مرور خاطرات