زندگی

زندگی همیشه جاریست و مرگ تولد دوباره ای است برای ادامۀ آن تا ابد

دیگر دیر است

دیگر  دیر است .ببین که گلهای باغچه خشک شده .شیشه های پنجره را شکسته اند  و درخت های  کاج را قطع کرده اند.

قلب من دیروز دلتنگ ات بود اما امروز نامت را به یاد  نمی آورد!برگرد ای گذشته پر طپش من .ای لحظه های  آبی عشق. دیگر نگاهم  در تعقیب توبه دور دستها خیره  نخواهد شد. برو واز من محبت را  طلب نکن  که خیلی  دیر است .غروب نزدیک خواهد شد  وزندگی ام را مهلتی نیست برای دوباره دل بستن .

 دوباره با هم بودن آرزویی است  نشدنی . کنار میزی  درون یک صندلی  جایت بود .اما آن صندلی  مدتهاست  که شکسته شده و چوب هایش را هیزم اجاق کرده ام.

 تو لغت محّبت را به  اشتباه   بر روی قلبم  نوشتی و من  اینک معنای  واقعی آنرا دانسته ام . آری می دانم که عشق  حقیقی  فراموش شدنی  نیست. 

عشق تو دروغی بیش نبود. برو و دیگرفراموشم کن....

برچسب‌ها: برگرد دیر است