![]() |

امروز
به یاد خاطراتی افتادم که روزی
از دفتر عشق پاک کرده بودم...
وقتی که تو مرا
از میان جادّه ها صدا کردی
من خسته بودم و پای رفتنم نبود.
بیهوده خود را به خواب زدم!!!
کاش آمده بودم
بی هیچ بهانه ای و یا حرفی ...
اینک دستهایم سرد است
و بال پروازم شکسته.
ای عشق
بگو دوباره
کی سراغم را خواهی گرفت
تا حس شکفتن یک لبخند را
در تصویر لبهایم بارور کنی؟؟؟
وقتی که پروانه ها
به جستجوی گلهای باغچه می آیند
صدایم کن
تا بار دیگر کنار ت بایستم
و به زیباترین موجود ات خدا وند نگاه کنم .
می دانی ؟
آن وقت دوباره
پروانه ها بی تاب گلها خواهند شد
و من و تو شیفتۀ یکدیگر ...
:: برچسبها: دفتر عشق, پروانه های عا شق, بال پروازم شکسته, جاده ها





